درباره من
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش....

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش!!!!!
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 27 مرداد 1395 02:49 ب.ظ

♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥
وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ
بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر
وَیَقُولُونَ إِنَّهُ جْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِین


http://s9.picofile.com/file/8300664000/10172569_644464338985009_3277278026248414166_n.jpg



سلام
وقت همگی به خیر.....
ممنون از این
که به وب من اومدین
اینجا بیشتر نوشته های خودمو میزارم....
اما اگه مطلبی نظرمو جلب
کرد تو وب میزارم....البته با ذکر نام نویسنده....
ممنون میشم نظراتون رو بگین و نوشته هامو نقد
کنین
ممنون!!!!



ای کاش به جای "إنَ مع العسر یسری"

خدا تو را به من عطا میکرد!!!!!!

 







نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 28 تیر 1396 10:05 ق.ظ

نتیجه تصویری برای عکس اهای زندگی خاک تو سرت


باید حرف زد......حرف زد ....حرف زد.....

باید بگی.....

وگرنه کسی که از جنس تو دردتو نمیدونه....

شاید یه دوست بفهمه ولی اون نه.....

بازم باید حرف زد.....

باید بگی چرا توی بچگی حماقت کردی....

چرا پشتت خالیه.....

چرا نمیشه(( ادما رو تا کرد و تو جیب گذاشت یا توی شیشه هلشون داد))

باید بگی که چرا دنیا منیاتوریه....

بعد 3 سال گفت....نه همه چیرو اما گقت.....

باید بگی تا بتونی بعد 2 سال 3 بار بالشتتو عوض کنی....

چرا کسی که خود توا ..... تو رو نفهمید؟؟؟

باید حتما توی ماشینن داد زد و مردم ببینن؟؟؟؟

باید حتما جعبه ی تموم قرصا رو بهش هدیه کرد....

باید سرش داد کشید که تو این 3 سال هر کاری کردم ازین به بعدم میکنم.....

چرا باید دل خواستنامون یکی باشه و بعد بفهمی که اونارم باید بزاری توی جدول خاطرات.....

باید بزنی از درجه و یونیفرم و مافوق......تا بتونی با اون رویاتو واقعی کنی....

باهاش بری زاینده رود طی بکشی و بعد بالای کوه داد بزنی ای خداااااااااااااااااااااااااا

چرا باید لعنت بفرستیم به خالق کلمه [شاید].....




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 27 تیر 1396 09:44 ب.ظ
عکس و تصویر #عکس_نوشته #عاشقانه


سازمان سنجش هم بازیش گرفته.....

نمیدونه رابطه ی معنایی بیت"تو".....

"من" هستم.......

اینجوریی که من عاشق قرابت معنایی ام.....

شاید منم قراره روز کنکور دیوونه وار فقط تستای ادبیاتو بزنم

 و همه ی ارتباط بیتا رو به خودم بدم.......





پ . ن

یه روزی تقاص همه ی این روزا و این حالمو ازت میگیرم......

تقاص جفتمونو ازت میگیرم.....

از خودت.....


پ . ن2

چقدر چرت و پرت میگم این روزا....

اهههههههههههه



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: دوشنبه 26 تیر 1396 03:20 ب.ظ
http://s8.picofile.com/file/8300794884/1898145_596895473741896_1820242093_n.jpg

خنده هایش را دیدم.....


گاهی شاید ترجیح هایش من نباشم....


ارام شده ام.....خیلی ارام....

 

که حتی اوی غریبه هم میگوید ؛ تو شبیه سکوت نبودی!!!!

 

اما گاهی ترجیح ها تو نیستی....

 

بیخیال تمام خنده هایت شدم....

 

فقط ای کاش حریم بازوان دخترانه ات راست میگفت....




فاطمه . م



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 10:22 ب.ظ

http://s9.picofile.com/file/8300732984/Screenshot_2016_12_23_19_30_37.png

عکسهایت را ورق میزنم.....

لبخندت را میبوسم.....

 شب موهایت را سرمه ی چشمانم میکنم.....

و تو را.....

تو را به خود ازاری مطلقی تبدیل میکنم و هر روز میبوسمت!!!!!


فاطمه . م


پ .ن

رکورد زدم چقدر پست گذاشتم امروز.....

این اخری رو باید میزاشتم وگرنه دق میکردم!!!!


پ .ن

و فاصله ی خنده تا بغض و جنون...

تنها عکس لبخند تو و دل بی قرار من است!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 04:42 ب.ظ
عاقا الان یه اهنگ گوش کردم

شاعر و خواننده با تمااااااااااااااااااااااااااااااام احساس فرمودند:

عینک افتابی زده

اولالا

لاکچری بیرون اومده

اولالا؛

اهنگ مال هنرمند توانا ؛مرتضی اشرفی؛

؛عینک افتابی زده؛

بازم میگم کووووووووووووو ارمان های امامممممممممممم



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 01:45 ب.ظ
عاقا من امروز یه چیزی کشف کردم

برای خودم میوه گذاشتم تو ظرف همشونم با هم گذاشتم

میوه هام شامل ؛ هلو - گیلاس - طالبی - البالو - خیار بود

یعد داشتم هلو میخوردم دیدم مزه طالبی میده.....

گیلاس خوردم مزه هلو میداد

البالو مزه خیار و هلو میداد

ولی طالبیه مزه هیچییییییییییییییی نگرفته بود

دیدم اینجوری حق بقیه ی میوه ها ضایع میشه

هر چی میوه ها رو با چنگالم هم میزدم این طالبیه ی نامرد خودشو سفتتتتتتتتتتت گرفته بود مزه نگیره

لامصب خیلی سفت و سخت بود اصن پا نمیداد

عاقا این موضوع بدجوری ذهن منو  درگیر کرده بود

هیچی دیگه پاشدم رفتم اب هلو رو تاجایی که هلو یاری میکرد گرفتم

رفتم قاطی طالبیه کردم

اخرم مزه نگرفت بی شرف .....

.به این نتیجه رسیدم که یا این طالبیه خودشو خرررررررررررر کرده بود

یا کلا طالبیا سوسولن.....

حالا قرار این نظریه رو بفرستم سازمان ناسا تا ببینم میشه از طریق این چیز میزای جو این مشکل و حل کنن!!!!

+

به جااااااااااااااااااااااااان خودم من اگه یکم دیگه درس بخونم

میرم با گنجشکای تو کوچمون گل کوچیک بازی میکنم





نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 08:40 ق.ظ


http://s8.picofile.com/file/8300664018/Screenshot_2016_12_23_13_12_05.png

روی خطوط خیابان گیشا بود....


که تو شدی عمیق ترین خط پیشانیم....



عزیز ترین خط شعر هایم!!!!!





فاطمه . م


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 24 تیر 1396 11:40 ق.ظ
http://s9.picofile.com/file/8300574384/image_e009cb8b0ca5ac4a4c15d4ab6fcd52f2c0798767f3b5dae3ff6738d200bad941_V.jpg



اهنگ

روانیشمممممممممممممممممممممممممم

خیلی دوسش دارم



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 22 تیر 1396 11:38 ق.ظ

عکس و تصویر -// حسودیم میشه به بارون -// که آروم میشه رو گونه هات

شهر دیروز و امروز را باران شست....

خیالت در سرم خیس شد....

پیراهنت را که جا گذاشته بودی.....

 روی بند خیس شد.....

به گمانم آن سر دنیا کسی دریایی را به باد داده!!!!



پ.ن
از دیروز یه عالمهههههههههههههههه بارون اومد

خیلیییییییییییییییییییی شدید بود

عشق کردم با بارون دیروز....

الانم داره بارون میاد و منو مینو نشستیم تو حیات....

همه ی گلامو اوردم بیرون انقدررررررر شاداب شدن

امروز از اون روزایی ک میمیرم براش

از صبح با مینو تو خیابونیم .......

فک کنم ابروی چندین و چند ساله مامان و بابامو بردیم  از بس تو خیابون دیووونه بازی در اوردیم....

زنگ زدم به مامان میگم همچین کاری کردم میگخ باز چشم منو باباتونو دور دیدن ....

اومیدوارم امروز واسه همتون یه روز عالی باشه!!!!





نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 21 تیر 1396 11:21 ق.ظ
http://s9.picofile.com/file/8300299368/DSC_0005.JPG


تو همین لحظه .....

تو همین ساعت.....

بهترین کار دنیا....

بهترین حس دنیا نقاشی کردنه....

اونم نقاشی یه تتویی که عاشقشی!!!!!

نقاشی بکشید ....

خیلییییییییییی زیاد....

حتی اگه بلد هم نیستین چندتا خط روی کاغذم میشه بهترین اثر هنری دنیا براتون!!!

نقاشی ینی زندگیییییییییییییییییی............


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 21 تیر 1396 07:13 ق.ظ

 عکس و تصویر به اندازه یک همنشینی ساده روی صندلی روبروی من در همین کافه قدر یک قهوه ...

یادمه اون روزا من یه کافه داشتم تو خیابون شهرزاد تهران که الان گذاشتنش ؛غیوری؛....

 

تو شهرزاد قصه گو بودی و

 

 من مرد غیور که اون باغ زیتونی موهاتو میدیدم و بازم خودمو با سفارشت سرگرم میکردم......

 

وقتی کلاس های گلیم بافی تو تموم میشد....

 

عطر بهار نارنج و گل پر های کافه ی منم بلند میشد....

 

و یه میز بادوتا صندلی رو برات خالی نگه میداشتم....

 

هنوزم یه میز و دوتا صندلی خالیه...

 

به دوستت گفته بودی من عاشق این رزای ابیم.. اصن رنگ ابی محشره....

 

اونروز پرده هارو عوض کردم.....

 

تو با رنگ ابی موافق تری....

 

همین بهترین حس دنیا بود...که من قبل از تو عاشق ترم....

 

با اون سطل رنگی که دستم بود....میخواستم سقفو باهاش ابی کنم....

 

شاید به اون کافه قانع نبودمو میرفتم کل دنیا رو ابی میکردم.....

 

؛؛؛چقدر خوبه این حس دل بستگی....

 

چقدر خوب بود همین خستگی....

 

تو و بوی بارون و بوی چای....

 

همینا ینی وابستگی...؛؛؛

 

این بود که خیابون شهرزاد شد غیوری.....

 

من تو رو دیدم و قصه هاتو شنیدم....

 

تو من غیور و ندیدی و رفتی ....

 

از اون روز خیابون غیوری دیگه بوی بهار نارنج و گل پر نگرفت....

 

دیگه سر انگشتای تو روی گلیم فرشا اهنگ بودنتو نمیزد.....



فاطمه . م

 


پ .ن

من خیابون غیوری تهرانو دوس دارم توی شهر ری

یه بار ک اونجا بودم ازش خوشم اومد

هیچ چیز خاصی ام نداره ولی دوسش دارم

یه کافه اونجا هست ک هیچ وقت ند برم اونجا اونم خیلی دوسش دارم





 

 



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: دوشنبه 12 تیر 1396 12:58 ب.ظ
دوست جونیا زودی میام

متاسفانه نتم قطعه.....

اما سعی میکنم زود بیام.....



پ.ن

اهنگ خیلیییییییییییییی عشقهههههههههه


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 4 تیر 1396 11:05 ق.ظ

 عکس و تصویر مگر نمی‌گویند که هر آدمی یک بار عاشق می‌شود ؟!! پس چرا هر صبح که ...


شاعران خوب میگویند....

گل میگویند....

اما باید برای وصف تو معنی تازه و نازک تری انتخاب کرد!!!!





فاطمه . م




پ.ن


نفهمیدم چی شد....

از دیروز بعد از ظهر همه ی صورتم گر گرفته بود....

همه ی دست و پاهام سوزن سوزن میشد.....

اصن یه حالی بودم.....

بعد افطارم که دیگه بدتر شد....

مریم میگفت از قندته.....

بابام گفت پاشو بریم اورژانس....

رفتیم دیدم قندم روی 234 ....

دکتره میگه چی خوردی مگه ؟؟؟

گفتم از یه هفته پیش هیچ چیز قند داری نخوردم حتی میوه....

هیچی دیگه یه انسولین زد با یه برنامه غذایی داد ک من عمراااااااااا بهش عمل کنم

چون رسما باید برم بمیرم....میگه سیبب زمینی نخورررررررررررررررر

فک کن!!!!!!

ولی گف اگه بیشتر بشه باید انسولین مصرف کنی چون قندت ثابت نیست و بدیش همینه

؛ای خدا از یه چیزی خلاص میشم گرفتار یه چی دیگه میشم اه؛


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 3 تیر 1396 11:57 ق.ظ




http://s8.picofile.com/file/8298688576/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B1.jpg


دوست های جانمان.....

خیلییییییییییییی زحمت کشیدن.........خیلیییییییییییی مارو خوشحال کردن

این کادو های گوگولی رو برای من و صالحه فرستادن....

خیلییییییییییییییییی خیلیییییییییییییییییییییی ممنونم از مریم و نگار

و اون جعبه ای که میبین ....

یک هدیه ای بسیاااااااااااااااااااااااااااار ارزشمند توشه که منو به ارزوم رسوندن و نزاشتن برام عقده بشه.....

توش یک عدد پستونک بسیاااااااااااااااااار جذاب بود

واز اونجا ک مامان من مارو به پستونک عادت نداده بود .....

پستونک خوردن برام عقده شده بود

فقط مریم جان این پستونکو برای من نباید میفرستادی

6 تا بچه ها دست خودتن ....اونا بیشتر احتیاج دارن!!!!!


پ.ن

اما دور از همه چی.....

خیلی خیلی خوشحالمون کردین وممنون که به یادمون بودین!!!!




پ.ن
http://sirooz.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af-%d9%85%d9%86-%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%be%d8%a7%da%a9%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%db%8c.htm

واییییییییییییییی اینو ببینین

گند زده ب امیر تتلووووووووووووو

وایییییییییییییی عشقه این علیرضا

برین بزنین دابسمش اهنگ بهت عادت کردم از علیرضا

عالیهههههههههههههههههههههه


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: جمعه 2 تیر 1396 10:56 ب.ظ
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

باورم نمیشههههههههههههههه

امروز 8 ساعت درس خوندم اونم کنکوریییییییییییییییی

پوکیدم رسمااااااااااااااااااا

+

امشب خونه ی بابایی بودیم و دوس نداشتم برم....

ولی خب بد نبود.....

اما جوووووووووووووونم در اومد.....

واسه 25 نفررررررررررررررررر سوپ درست کردم

مادر خانوم مریض بود...مریم و مینوام امتحان داشتن

فقس من تفلک بودم و پدری که اونم برنج درست میکرد

جنازههههههههههه شدم

+

یک بسته کامل شکلات تلخ خوردم

الان دارم میمیرمممممممممممممم

گلاب به روتون حالت تهوع دارم دیگههههههههههه

همانا من زنده نمیمانم!!!!!!!!!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 1 تیر 1396 11:41 ق.ظ

عکس و تصویر

تو اما بیا.....

بی خبر بیا....

اهسته....بی صدا بیا....

با چشم هایت بیا نه با پاهایت.....

حادثه باش و خبر نکن.....

درست مثل یک باران در اواسط مرداد.....

بیا.....

بی خبر بیا.....

بگذار سنگ روی سنگ بند نشود!!!!!



فاطمه . م



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 09:54 ب.ظ



https://www.instagram.com/p/BQ8ZNDOBBlG/?taken-by=amir.ali_gh



مثل خودت که گفتی: یکی قدش بلند تر و لاغر تر ....

اون یکی توپرتر......

یکی دیوونه....

یکی دیوونه تر....

یکی سنگ صبور....

یکی دلش همیشه پر......

یکی که همیشه سر لاغره روی شونه ی اونه....

یکی که لاغره وقتی چیز کیک درست میکنه ....

بدون اون از گلوش پایین نمیره....

چقدر شبیه قصه ی من و تو.....


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 01:13 ب.ظ

 عکس و تصویر چشم انتظارم پشت تمام پنجره های شهر تمام روزها درتمام حالت هایی که بیدارم یاخوابت ...

امروز شهرمان بوی خوبی گرفته....


یا در این شهر قدم زده ای...


یا شال گردنت را باد به بالای درختی برده....



یا پنجره ی اتاقت رو به شهر باز است!!!




فاطمه . م




پ.ن


همین الان که از همایش برگشتم....


توی کوچه یه بوی فوق العاده خووووووووووب و اشنا حس کردم....


وایستادم و بو کشیدم....


یه خانمی از کنارم رد شد فک کرد دیوونه ام


که وسط ظهر تو این گرما دارم نفس عمیق میکشم.......


یادم اومد بوی چی بود.....


بوی عطر جنگل سوخته ای بود که من عاشقش بودم.....


اما هرچی دور و برو نگاه کردم کسی نبود.....


نفهمیدم مال کی بود....


 اما مال هرکی که بود.....


منو یاد تو انداخت!!!!!


دیوونم کرد و رفت.....





نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 12:51 ب.ظ

 عکس و تصویر تو آن جانی که به لب رسیدنت آرزوست


وقتی که لبت را گاز میگیری....


تمام تحریم ها شکسته میشود....


و جنگ نرم ....


نرم نرم اغاز میشود.....


به گمانم تمام مشکلات ایران بسته به لب های توست!!!!!





فاطمه . م



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 08:47 ب.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 10:31 ق.ظ
عکس و تصویر


تو شهر را مثل کف دستت میشناسی....

تمام خیابان ها را مثل خطوط دستت بلدی...

و من مانند یک خط...یک خیابان...یک شعر.....

کف دستت مینشینم......

تا شاید پیدایم کنی!!!!!


فاطمه . م



پ.ن

وووویییییییییییییی بدبخت شدمممممم

امروز نتایج اومده....توروخدا دعا کنین خوب باشه

اگه دیدین نیومدم یه فاتحه برام بخونین روحم شاد شه!!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 28 خرداد 1396 04:00 ب.ظ
دیشب سحر طی یه حرکت انتحاری......

رفتم سر یخچال و شروع کردم پان اسپانیا خوردن ؛ یه نوع دسره:

همینطوری کلم تو یخچال بود داشتم عین کروکدیل میخوردم....

یهو یه اورانگوتانی به اسم مریم چنان خوابوند پس کله ام که سرم رفت تو ظرف قورمه سبزیا....

بهش میگم چرا میزنی غاز قولنگ

میگه خیر سرت قند داری اینارو میخوری که بمیری؟؟؟؟

میگم اینجوری که تو زدی قندم افتاد ...... قندم بالا نرفت....

بعد الان طی یه حرکت دیگه ....

موقعی که مریم خواب بود....

رفتم دستگاه قندو اوردم ....

سوزنشو جا زدم

چنان فشار دادم تو دستش عین ترقه از خواب پرید

بعد از این که بینمون اتش بس اعلام شد

بهم میگه چرا اینجوری کردی؟؟؟

منم گفتم از سحر چیزی نخوردی نگران شدم قندت بیوفته بری تو اغما

گفتم ببینم قندت رو چنده....

هیچی دیگخ اینجوری بود که انتقام گرفتم

الان درحالی دارم این پستو مینویسم که مریم پشت در اتاقه که من درو باز کنم بیاد تو منو بخوره

دیگه عرضی ندارم.....

همانا من از رستگارانم!!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 28 خرداد 1396 12:02 ب.ظ

عکس و تصویر دلم التماس دعا میخواهد... از همان التماس دعاهایی که آدمیزاد یک وقتهایی دلش را به ...


با تو یک قران به سر گرفتنم ارزوست!!!





پ.ن

؛یا غیاثَ المُثتَقیثین؛

سُبْحَانَكَ یَا مُغِیثُ تَعَالَیْتَ یَا غِیَاثُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ

پاك و منزهى اى فریادرس! بلند مرتبه‌ اى اى پناه خلق! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!


چقدر من عشق میکنم با این دعا


پ.ن

بلاخره یه چت روم درست درمون پیدا کردم


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 27 خرداد 1396 08:48 ق.ظ

عکس و تصویر #شب قدر

نمیدانم جزو گناهانت به حساب می آیم یا نه.....

اما امشب را از من بگذر ...

گلایه ات اگر به گوشِ خدا برسد....

همین " قدر " کافی ست.....

که قیامتی برپا شود .....


پ.ن


تو شبای قدر....


میشه ره صد ساله رو یه شبه طی کرد...


تصمیم با خودته!!!!



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 09:45 ق.ظ
عکس و تصویر #عکس نوشته #عاشقانه



اینقدر با کلمات بازی نکن....


از وقتی که در جوابم گفتی "جانم".....


دکترها میگویند در جانم سرطانی رشد کرده!!!!


وتمام قند ها درلم آب شد...


جدیدا میگویند قند هم دارم!!!!



فاطمه . م


پ.ن

به طور خیلییییییییییی جذابیییییییییی

3.4 روزه دارم دم افطارا قندمو میگیرم

و هر 3.4 روز قندم یا روی 183 یا روی 205 اونم دم افطااااااااااااااااار

به میمنت و مبارکی قند نداشتیم که اونم گرفتیم!!!

i am قندی قندی!!!!

ومن الله توفیق....باشد که رستگار شوم.....



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: جمعه 19 خرداد 1396 01:00 ب.ظ

عکس و تصویر @del_kopo ❥❥❥◈‌┅═❧═┅┅───┄ از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی ...


دیوانه بودن با تو هم عالمی دارد......




" دیوونه بازی فقط با تو میچسبید....

اینکه روزایی که حالمون خوب بود....

بین مردم بدو بدو میکردیم....من جیغ میکشیدم....تو میگفتی ابرومون رفت حداقل جیغ نکش....

ولی من گوش نمیکردم و بیشتر جیغ میکشیدم.....

همه ی شهر مادوتا دیوونه رو میشناختن....

روزای خوب میرفتی گل میخریدی و میرفتیم تو پارک و به عاشقا میدادیم....

روزای خوب میرفتیم بیمارستان پیش بچه های سرطانی.....بازی میکردیم و من خیره میشدم به تو ک بچه میشدی....

روزای خوب میرفتیم خانه ی سالمندان.....من گیتار میزدم توام با اونا دست میزدی...

گاهی وقتام یواشکی دور از چشم مسؤل اونجا دست پیرزنا رو میگرفتی وباهاشون میرقصیدی.....

لحظه ی خوب وقتی بود
که صدام میکردی "زندگی"....

شاید به تعداد انگشتای دستم اسممو صدا
کرده بودی اونم همون اوایل......

از یه روزی به بعد شدم"زندگی"......

با تو داشت اسمم یادم میرفت.....

روزای خوب با تو زیاد بود....خنده زیاد بود....

حالا این روزا تموم خنده هامو نذر
کردم که گریه نکنم!!!!!!



پ.ن

اهنگو عوض کردم.....

خیلی دوسش دارم.....شبیه حال و هوای این روزامه




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 02:09 ب.ظ

عکس و تصویر اگر راضی شدی روزی سری را همسری باشی چه بهتر که تو صیاد دل ِشیر ...

اومد.........

حرف زد.....

شک کردم......ولی گفتم نه خودشه.....خلبان شاعر من.....

1 سال باهاش حرف زدم.....بعد از 2 سال پیداش کردم......


بهش گفتم موهامو ک برات شرابی کرده بودم کوتاه کردم.........

گفت بی شراب با شراب همیشه هستی........

شکم بیشتر شد.....انقدر جلف نبود..........

وقتی تو شمال سوار مارال دیدمی....

وقتی فهمید موهامو شرابی کردم بدون اون......

گریه کرد....مردونه.....گفت چطوری دلت اومد بدون من شرابی کنی موهاتو.....

گفت یه تصویر ازم کشیده که همینطوری روی اسب نشستمو موهام بازه و شرابی رنگه.....

دلم براش تنگ شده بود....

ولی اون نبود.....اونی نبود که دوس داشتم بهش اقتدا کنم.....

دوستش بود.....

فهمیدم موهاشو براش شرابی میکنه......

فهمیدم سرش همیشه توی موهای شرابیشه.....

شادلین کوچولو خوشگله ....خیلی....شبیه خودشه...

موهای طلایی.......ابرو های قهوه ای ..........

خوشبخت باشی خلبان شاعر من.....

مهراب من باید همیشه تو محراب ارزوهام در حال سجده باشه....

نشد بهت اقتدا کنم.........



پ.ن

ببخشید به خاطر غیبتم.....

یه نفر بدجوری داغونم کرد.........همه ی گذشته رو نبش قبر کرد

ع
کس کنار صفحه .....

موهام شرابی بود.......بافت.........

چی
ک.....یه عکس......

میگفت تپل بودن بهت میاد....لاغر نشو ببین چ تو ع
کس خوب افتادی.....

و
لی نفهمید
ک از اون روز 15 کیلو کم کردم!!!!!

پ.ن2

اهنگو دوس دارم...خیلیییییییی


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 12:12 ب.ظ


عکس و تصویر مَن فَرآر میکُنَم اَز فکر کَردَن به تو مِثل رَد کَردَن آهَنگی که خیلی دوسِش ...

هر ثانیه که میگذرد.....


از تو در ذهن من چیزی کم میشود....


زمان مانند چنگیز بود....


امد و فتح کرد و یادت را در ذهنم کاشت.....


یادت را درو کرد و رفت....


از آن روز نیشابوری شدم بی گندم و حوا !!!!




پ.ن

چنگیز وقتی به نیشابور حمله می
کنه بعد از مرگش دخترش دستور میده نیشابورو با خاک یکسان کنن و به جاش گندم میکارن

تا زمان درو گندم ها اونجا میمونن.....

"واینگونه بود ک نیشابور بی حوا شد...."


پ.ن2

امروز خوووووووووب بود خیلیییییییییییییی

از صب تو مدرسه کلی با صالحه چرت و پرت گفتیم و خندیدیم اونقدر من چرت و پرت گفتم صالحه پاشد رفت

همه داشتن میمردن از استرس امتحان من و صالحه داشتیم سخان استاد دیروز رو نقد میکردیم

چ سخنان گرانبهایی هم گفتن....خداحفظشون کنه

بعدشم رفتیم خونه داییم و با عشقممممممم بازی کردم و سربه سر امیر گزاشتم

انقدر اذیتش کردم اونم پاشد رفت

"خدایااااااااااااا ی عالمه مرسییییییییی به خاطر امروز


پ.ن3

همین چند دقیقه پیش یهو وسط نمازم به ف
کرم افتاد ک من ک دارم توی دعای دست همه چی میگم

از ظهور تا سلامتی.....

چرا چیزی از بخشش نگم....

اومدم ف
کر کنم ک چی بگم یهو این اومد تو ذهنم و ناخوداگاه خوندم" سُبْحانَكَ یا لا اِلـهَ إلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ"

دوس دارم همیشه همینو بخونم......شما هم اگه دوس دارین بخونینیش


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 05:22 ب.ظ
اههههههههههههههههههههههههههه

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

خو اخه اینم شد زندگی.....

به اینام میشه گفت امتحان......

یارو طراح سوالا نمیدونم ارث باباشو خوردیم......

بابا بی انصاف محض رضای خدا یه امتحانو ک ساده بده دیگه

امروز هممون بلانسبت عین چییییییییییییییییی تو گل گیر کرده بودیم......

رسما دیگه به معدل امسالم کاری ندارم....اصن روش برای کنکور حساب نمیکنم

فقط معدلم بالا 18یا 17 بشه کلامو میندازم بالاتر.....

ای الهی این طراح سوالا شب اول قبرشون یه سوالایی ازشون بپرسن

ک با تک ماده ام قبول نشن ....اصن نه تو بهشت راشون بدن نه تو جهنم......

ای الهی هرچی اطلاعات درسی داره بپوکه.....

توروخدا دعا کنین برام معدلم خوب بشه.....

به شدددددددددددددت به دعاهاتون احتیاج دارم


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 6 خرداد 1396 07:59 ق.ظ
دوستان اون قالب برای وبم نبود

داشتم واسه پاییز قالب درست میکردم دستم خورده این برای خودم اومد از چرک نویسای قالبا بود

ولی یکم استقبال شده ازش

قالب عوض شد....

اسم وب عوض شد...

کمی هم خودم عوض شدم!!!!!

حالا خوب شده عایا؟؟؟؟؟؟

اگه اسم بهتری به نظرتون اومد ممنون میشم بگید

خیلی
کار سختیه اسم انتخاب کردن!!!!!!!!


تعداد کل صفحات : 13 1 2 3 4 5 6 7 ...
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



دانلود آهنگ