تبلیغات

شعرهایی از جنس دیدگانم

نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 27 مرداد 1395 01:49 ب.ظ

♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥
وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ
بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر
وَیَقُولُونَ إِنَّهُ جْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِین


http://s9.picofile.com/file/8300664000/10172569_644464338985009_3277278026248414166_n.jpg



سلام
وقت همگی به خیر.....
ممنون از این
که به وب من اومدین
اینجا بیشتر نوشته های خودمو میزارم....
اما اگه مطلبی نظرمو جلب
کرد تو وب میزارم....البته با ذکر نام نویسنده....
ممنون میشم نظراتون رو بگین و نوشته هامو نقد
کنین
ممنون!!!!



ای کاش به جای "إنَ مع العسر یسری"

خدا تو را به من عطا میکرد!!!!!!

 







نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 23 مهر 1396 09:10 ب.ظ
انتظار نداشتم بهم نگی
انقدر بی ارزش بودم
همه امیدم شماها بودین
حالا واقعا میفهمم ک ادما بی معرفت و خودخواهن
تو هرچقدر خودتو براشون بکش
عین خیالشون نیس
چرا حواسم ب همه هست و هیچکس حواسش نیست
چرا انقدر تنهام 
چرا انقدر خسته م



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 11 مهر 1396 06:27 ب.ظ

عکس و تصویر #عکس نوشته


جای دوری نرو.....حتی شد یک روز.....

هر روزیی که بروی یک فصل از سال است......

نمیدانم چگونه برایت بگویم....

تابستان روزها بس طولانی ست و من چگونه تاب اورم .......

زمستان .....

ای داد از زمستان و شب های بلند شده تا عرشش .....

و من باز چگونه تاب اورم بی تو بودن هارا در این شب هایی که همه یلداست بی تو....

این همه چشم به راهی را کجای دلم بگذارم؟؟؟؟

با این همه ایستگاه خالی و قطار خفته چه کنم؟؟؟

نه نرو...!!!!

گر بروی من مست و منگ بر زمین گام مینهم و با خود میگویم یعنی میشود برگردد؟؟؟؟

نکند تنهایم گذاشته تا .......





فاطمه . م




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: جمعه 7 مهر 1396 07:49 ب.ظ
http://s9.picofile.com/file/8307769226/IMG_20170929_194829.JPG

اخ از این کتاب ......

جوری اتیشت میزنه ک هیچی دلتو خنک نمیکنه.....

ندیدم کسی رو که این کتاب و بخونه و دلش خون 

نشه....چشاش بارونی نشه.....

اخ که وقتی میخونیش.......

قطره قطره.......سیل سیل عاشورا از چشمات میریزه

میخواستم خیلی وقت پیش بخونمش.....

قرعه ی فال به این روزا افتاد که لحظه لحظه اشو حس کنم

و داغ به دلم بمونه......

اخ که وقتی لباس رزم تن علی اکبر میکنه باید خون گریه 

کنی.....

وقتی که پیکر تکه تکه ی پیشکششو حسین بغل میگیره

دنیا رو سرت خراب میشه.....

اگه نخوندینش همین حالا بخونینش......

از دست ندینش.....




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 5 مهر 1396 08:50 ب.ظ
هم فراموشت کرده بودم هم نه.....

چیشد که داری برمیگردی؟؟؟؟

کاش میتونستم بمونم و ببینمت و بیام فرودگاه استقبالت.....

که وقتی دیدمت چنان پر بکشم تو اغوشت ک حل بشم توی صدای خنده هات .....

چ خوب موقعی میای ولی نباید منو ببینی....

سخته ندیدنت.....

ولی تحمل میکنم مثل خیلی چیزا.....

حس بدیه این که همون روزی  تو برمیگردی که میرم.....

وقتی گفتن داری میای فقط بغض کردم....

ولی باید برم ...... نباید ببینیم.....

وقتی چند شب پیش همه چیزو فهمیدم....

ی اراده ای تو خودم ساختم که نباشم....

کاش اونقدر قوی میبودم....اونقدر مرد میبودم ک انتقام بگیرم .....

کاش نیای....

کاش این کابوس چند روزه رو واقعی نکنی.....

دلم پر میکشه برات لعنتی....

دارم خفه میشم....از بغض...از حرص 

کاش میتونستی باشی پیشم و مرحم بشی برام.....

نمیدونم چقدر دیگه باید ازت فرار کنم....

"خدایا تمومش کن......بسه......دیگه نمیکشم......این یکی از توانم خارج بود

د مگه تو نمیگی حواست به بنده هاته....چرا نمیبینی منو......چرا نمیشنوی

تنها نخی ک منو نگه داشته بود پاره شد.....

دارم اتیش میگرم.....دارم خفه میشم....

حواست هستتتتتتتتتتتتتتتتتتت"


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 2 مهر 1396 09:44 ب.ظ

عکس و تصویر #گوناگون
ادم گاهی اوقات یه چیزایی رو میبینه... میخونه..... میشنوه.....که یه جورایی براش باید میشه که از چیزایی که میخواسته بزنه....

از رویاهاش...از فکرایی که درمورد اون موضوع میکرده....از انتظاراتی که ازش داره........

فک میکردم وقتی جزوی ازش بشم حالم خوب میشه....

اما هنوز چند روزه ازش میگذره اما بهتر نشدم که بدتر شدم....

شاید من توقعم بالاست و فک میکنم همه چی ینی .......

درست مثل یه چینی میمونم....

هی ضربه خورد هی ضربه خورد......

شکست....

دووم اورد شکستنشو....خودشو وصله پینه کرد که سرپا بمونه....

اما خورد خاکشیر شد......

همش میپرسم چی شد؟؟؟؟

چرا به اینجا رسیدم.....

چرا دیگه من...من نیستم.....

چرا دیگه نیستم.....

چی شد اینجوریی شد.....

کجا بودم؟؟؟؟

الان کجام؟؟؟

شک دارم که قبلن خوب بودم یا من توهم میزنم که تو یه برهه ای خوب بودم و یه چیزی افتاد وسط خاله بازیهام....

وسط بازی های بچگیمو و یه شبه از یه دختر بچه موفرفری رسیدم به یه خاااانوم خسته.....

به یه زن .....

یه زنی که دیگه دنیا دیده شده......

همه چی رو فهمید...درک کرد.....درد کشید.....

دختر موفرفری با اون چشمای به قول همه معصوم شد یه گرگ بارون دیده.....

چی شد من به اینجا رسیدم...

ارزوهام کجا رفت؟؟؟؟

با چی از بچگی یهو پرت شدم به دنیای زنانگی؟؟؟؟

گاهی حس میکنم عقلم...روحم....هر چیزی غیر از کالبدمه... پیره....خیلی پیر....

شاید دختره راس میگفت .....من پیر شدم.....

من از وسط یه خاله بازی پیر شدم.....اونقدر پیر که ناهید دیگه پیشنهاد بازی هم نمیداد....

اونم فهمید دیگه از من گذشت.....

فرفری موهام گذشت......معصومیت چشمام گذشت......

من چی شدم؟؟؟

من کجام؟؟؟

من.....من اصلی کجاس؟؟؟؟

از کی سراغ خودمو بگیرم؟؟؟؟

یقه ی کیو بگیرم بگم منو بهم برگردون......موهامو برگردون....چشمامو برگردون.....بازیامو برگردون....

ناهیدو برگردون....آرینو برگردون.....

لعنتی هرکسی هستی برشونگردون.....

منو به  من برگردون!!!

التماست میکنم!!!!

« وقتی واسه دلتنگیات چشمات تر شد....

وقتی سکوتت از خودت جذابتر شد....

حتی هوای تیر ماهم سرد میشه....

هر گرگ بارون دیده ای همدرد میشه!!!!! »




پ . ن

نیستم

گه گاهی میام پیشتون

تا وقتی زنده باشم میام.........نیومدم خبرم میاد......


پ.ن

ازمن ب شما نصیحت .....

حس کنجکاویتونو خفه اش کنید....

هرچی ندونی بهتره....

اگه ی دفتر نا اشنا پیدا کردی تو پستوهای خونتون اصن بهش نگاه نکن.....

خیلی راحت ازش رد شو......

شاید داغونت کنه....شاید واقعیته توی این دفتر چنان بزنه توی صورتت که دهنت پر خون بشه.....

که دیگه اون مشکلای قبلی ب چشمت نیاد.....

دیگه هیچ وقت کنجکاوی نمیکنم....هیچ وقت!!!!!




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 1 مهر 1396 06:31 ب.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 1 مهر 1396 04:57 ب.ظ


عکس و تصویر خش خش ... صدای پای #خزان است ، یک نفر در را به روی حضرت ...

پاییز امده است....

انار ترک خورده از عشق شهریور نیستم در دستان....

برگی زردم که اضطراب افتادن زیر پایت را دارم!!!!


فاطمه . م


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 1 مهر 1396 04:39 ب.ظ

عکس و تصویر

این روزها در حرم .....

دست بر سینه بگذارید و با احترام با ایستید...

مادری دست به پهلو به حرم می اید!!!!!



پ .ن

نمیدونم این حسم درست یا نه...

محرم با تموم غمی که برام داره....

یه ارامش عمیق بهم میده.....

خیلی عمیق!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 30 شهریور 1396 09:36 ق.ظ

عکس و تصویر زمستان یک تو می‌خواهد یک تو که دستانش را بشود بی هیچ دلهره‌‌ای گرفت یک ...

زمستان.....

 تن شهر عریان میشود.....

جامه ی غم مپوشانش!!!!!!!!


فاطمه . م


نمیدونم چرا ولی دوس ندارم این پاییز و زمستون بیاد....

عاشق این دو فصلم ولی نمیدونم امسال چرا حس خوبی نسبت بهشون ندارم....

هر وقت بهشون فک میکنم یه دلشوره ی عمیق میاد میشینه رو دلم...

انگار قراره یه  اتفاق بدی بیوفته....

کاش همه ی حسام دروغ بگن.....

طاقت یه چیزی دیگرو ندارم!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 26 شهریور 1396 08:08 ق.ظ
هولولولوووووووووووووووو
دستتتتتتتتتتتتت
ژیغغغغغغغغغغغغغغغ
هووووووووراااااااااااااااا
داددددددددددد
فغاااااااننننننننننن
امااااااااان
شولولولولولولولو
تولد تولد تولدت مبارککککککککککککککککککککک
ایشالا جشن صد سالگی تولدتونو جشن بگیرممممم 
داداشی جونم یه عالمه تولدت مبارککککککک


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 25 شهریور 1396 09:35 ق.ظ
http://s9.picofile.com/file/8306052092/236x328_1486271471214511.jpg

چند صباحیست که خاطراتمان قطره قطره ازچشم هایم و شعرهایم میچکد.....

دیشب را میهمان خیالم بودی.....

دیر امدی که زود بروی.....

و من بازهم روزهایت را غروب کردم....

اخر در خوابم گفته بودی ؛ کمی گریه نکن.....کمی بخواب....روزهایم را شبیه افتاب غروب کرده میکنی؛

واین روزها به چشم میبینم .....

که درخت انجیر یک سال است بهانه ات را میگیرد!!!!


فاطمه . م



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:33 ق.ظ

عکس و تصویر آنقدر

صورتت شعر است .....

و هر پلکی که میزنی مصرع برگردانی ست....

دروغ میگویند خالق ترجیع بند سیستانی ست!!!!



فاطمه . م


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:03 ب.ظ

عکس و تصویر خسته می شوم از این همه رفت و آمد می آیی می مانی حرف رفتن ...

قدیم ها با هر مشقتی بود جویای احوالت میشدم....

چه با نامه....

چه با نگاه کردن تو از پشت دیوار مدرسه ات....

اما این روز ها....

چقدر پرسیدن حال ساده ات بعید شده حالا!!!!


فاطمه . م


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:57 ب.ظ

عکس و تصویر :: گرچه همه بودند . . . اما تو که نبودی ، بودن ِ همه ...

شاید چند سال دیگر که تو ار من یادی نمیکنی.....

به حیاط خانه ات نگاه میکنی نوه ات دخترت را صدا میکند که هم نام من است.....

و مثل هر بار صدا کردن دخترت.....

به نقطه ای دور خیره میشوی.....

ومن از چشم هایت چکه میکنم!!!!

فاطمه . م


پ . ن

این چند وقت دلم برای خیلیاتون تنگ شد با اینکه نبودن از این بیشترم داشتم ولی ایندفه خیلی دلم تنگ شد....

برای پلشت گفتنای صالی که قند تو دلم اب میشد برای این دیوونه ی دوس داشتنیم....

جیغ کشیدنای دوس داشتنی و پر انرژی پاییزکم....

بالام جان گفتنای لیلی که همیشه یه حس خوب تو دلم میزاشت....

عیال گفتن به عشق جانمان .....

پستای پر از حس خوب نگارکم.........

قند و نبات گفتنای مریمیییی که نمیدونم الان کجا غیبش زده

خلاصه که دلم پر میکشید براتون....

و دارم عشق میکنم الان که اینجام!!!!

؛اهنگ از عشق جانمان است ؛


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 1 شهریور 1396 07:52 ب.ظ

http://s9.picofile.com/file/8304408226/IMG_20170823_195053.JPG


بسییییییییییییییییییی بسیییییییییییییییی نقاشیمو دوس دارم....

بعد از چند وقت رنگی رنگی کار کردم....

وبا عرض پوزش من خیلی
کثیف کار میکنم!!!!!

روزاتون رنگی رنگی....

عیدتونم خیلیییییییییییی مبارککککککککک

اهنگم بسییییییی دوسسسسسسسسسسسسسسس

چون عیده خواستم اهنگمم شاد باشه!!!!


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 1 شهریور 1396 10:31 ق.ظ

عکس و تصویر . نامہ ام باید ڪوتاہ باشد.... بے حرف از ابهام و آینہ ... آرے از ...



نامه ام باید کوتاه باشد....

بی حرف از ابهام و درد....

تنها قطره اشکی کافیست برای این روزها !!!!


فاطمه . م


پ . ن

روبه روی من کسیه که دلش با من و تمام زندگیش منم....

روبه روت کسیه که توی وجودش میگردی دنبال عطر تنم!!!

«علیرضا طلیسچی»


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 1 شهریور 1396 10:11 ق.ظ




عکس و تصویر #عاشقانه


حوصله ات که سر میرود .....

با دوست داشتنم بازی نکن....

من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی ها کرده ام!!!!



فاطمه .م


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 29 مرداد 1396 09:23 ب.ظ


عکس و تصویر آمدہ بود، خستگے در ڪند، گپ و گفتے داشتہ باشد، نفسے تازہ ڪند.. و برود...! ...

قلبت اصولگرا بود....

چشمات یه حزب مستقلی داشت.....

دستات اصلاح طلب....

من و تو یه داستان ائتلاف داریم .....

که شاید چند سال دیگه قصه ی شب های یلدای مادربزرگ بشه....

اخر داستانم میشه « تو رفتی».....

ومن نتونستم جلوی تو رو بگیرم....

چون نه من توانشو داشتم نه تو گذاشتی....

ایستادن جلوی جمهوری تو کار یه ادم قوی بود....

تو نذاشتی من قوی بشم....

واسه روزی که بری و من نتونم جلوتو بگیرم .....

از من و تو فقط یه داستان ائتلاف موند!!!!!



فاطمه . م



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: جمعه 27 مرداد 1396 09:17 ب.ظ
اهنگو بگوشین......

مهدی یراحی خیلییییییییی دووووووس


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: جمعه 27 مرداد 1396 12:13 ب.ظ

http://s9.picofile.com/file/8303864992/DSC_0079.JPG

چقدر از خودم بدم اومد

از این حال و روزمم حالم بهم خورد

که نتونستم اونطوری که باید ذوق میکردم

انتظار بیشتری داشت

چون عشق باب اسفنجی بودم برام رفت از اینا خرید ک مثلا بعد از چند وقت از ته دل شاد بشم

نشست بعضی از استیکرارو روی گوشی و دفترم زد

ولی با یه قیافه ی وا رفته بهش لبخند زدم و گفتم وای مرسی خیلی قشنگن

چقدر امیر سرم داد کشید ک چه مرگت شده و از صب من و اون  تو فکر این بودیم ک برات چی بخریم اخرم این شکلی میکنی قیافتو

حااااااااالم از خودم بهم میخورهههههههه


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 11:31 ق.ظ
http://s9.picofile.com/file/8303768534/IMG_20170810_220720.JPG


دیگر نه طعم گس قهوه های لاته را میفهمم.....

نه گرمای چای های شمال به من میچسبد....

منی که طعم ناب بودن تو را چشیدم!!!!!!!



فاطمه . م


پ . ن

عکس کار خودمه




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 02:05 ب.ظ


عکس و تصویر #عکس_نوشته #عاشقانه


حتی اگر شب ها گریه کنی تا صبح شود....


حتی اگر صبح ها گریه کنی تا شب شود...


اگر در اخر هر واٰژه از دلتنگی هایت هم سه نقطه بگذاری.....


کسی نمی اید....

 

هیچ کس!!!!





فاطمه . م



پ.ن


عکس و نوشته ام باهم ضد و نقیضن!!!!!!


اهنگ یکم با بقیه ی اهنگا متفاوته و شاید دوسش نداشته باشین


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 22 مرداد 1396 07:28 ب.ظ


عکس و تصویر

خوبم اما دیگه بلند نمیخندم....

خوبم اما دیگه جیغ نمیکشم.....

خوبم اما دیگه مثل همیشه روی سرامیکای خونه لیز نمیخورم و جیغ نمیکشم.....

خوبم اما دیگه از پشت بابا رو بغل نمیکنم و موهاشو نمیکشم....

خوبم اما دیگه پا رو زمین نمیکوبم....

خوبم اما دیگه دست بابا رو به زور نمیکشم و کلی ناز نمیکنم که برام تاب توی راهرو رو وصل کنه.....

خوبم این روزا ..... خیلی خوب.....

اما دیگه موهامو هر روز یه مدل نمیبندم....نمیبافم

 دیگه نمیرقصم.....

 خیلی وقته تو اینه نگاه نکردم......

 دیگه صبح به صبح ارایش نمیکنم......

خوبم اما از تموم این 18 سال تنها چیزی که برام مونده و مداوم انجامش میدم لاک زدنه......

سهم این روزام از تموم این 18 سال فقط  لاک زدنه.....

خوبم اما لاکمم یه رنگ میزنم و دیگه با هر مانتویی ست نمیکنم....

خوبم اما ............................................



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: یکشنبه 22 مرداد 1396 02:36 ب.ظ


عکس و تصویر #بخند لعنتی ! وقتی میخندی دنیا می ایستد به تماشای خنده ی تو دهان تو ...

حرف میزنی......

زخم میزنی اما از جذام بیزاری....

درد میدهی....

ومن فقط بخیه روی بخیه میزنم......

به تکه پاره های دلم!!!!!



فاطمه . م


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 07:12 ب.ظ

عکس و تصویر #عکس_نوشته #عاشقانه


بو میکشم تمام حجم ان روز هایی که روی پاهایت مینشستم.....

تمام جانم را به اغوشت مُهر میکردی....

و من حوا میشدم برای آن سیب گلویت که تاب میخورد و روی بوسه های من فرود می امد......

بو میکشم مچ دستم را.....

درست بوی همان روز ها را میدهد.....

روزهایی که همه ی آن blue  بود و chanel.....

فهمیدی دیگر.....

عطر همیشگی ات را خریدم!!!!!



پ . ن

یه هفته نیستم

مراقب دلتون باشین و همهیشه شاد باشین

اهنگم بگوشین






نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 08:19 ق.ظ
عکس و تصویر #عکس_نوشته #عاشقانه



بر کوچه پس کوچه های دلت نام عشق را نوشتی.....

من معطوف شدم به تو.....

ندیدی.....

و من هرزه گرد قضا و قدر این کوچه ها شدم!!!!!




پ.ن

هرزه گرد قضا و قدر ینی کسی که بی هدف زندگی میکنه!!!!




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: شنبه 7 مرداد 1396 01:05 ب.ظ


عصرای جمعه خودش خود به خود داغون هست.....

دیگه نمیخواست با داد و فریادای تو بدتر بشه.....

چقدر مظلومانه داد میکشید و چقدر بی رحمانه جواب میداد و نگاه میکرد.....

دیگه چقدر باید دل میزدم از زور گریه؟؟؟؟

چقدر باید جلوش پرپر میزدیم که بفهمه چمونه و اخرم با همه ی فریادش نفهمید درد چیه.....

اخه بی انصاف دلت که از سنگ نیست.....

حتی نفهمیدی ک چقدر دلش پر بود که پیش اونا این همه زجه زد.....

نفهمیدی که از بس دل زدم ندا هم اغوشش پر از لرزش شد باگریه هاش.....

ازت نمیگذرم.....

جواب این روزا رو باید بدی....

مهربون و بخشنده بودم اما نه انقدری که تو رو ببخشم.....

ازت نمگذریم.....



پ.ن

ببخشید بابت غیبتم و ممنون بابت همه ی لطفی که بهم داشتین....

هیچ وقت از کسی نخواسته بودم واسم دعا کنه....

یعنی هیچ وقت انقدر درمونده نبودم....

اما از همتون عاجزانه میخوام برام دعا کنید....

این روزا فاجعه ام....

مثل یه سیلم....

مثل یه سونامی.....


نویسنده :فاطمه م
تاریخ: چهارشنبه 28 تیر 1396 10:05 ق.ظ

نتیجه تصویری برای عکس اهای زندگی خاک تو سرت


باید حرف زد......حرف زد ....حرف زد.....

باید بگی.....

وگرنه کسی که از جنس تو دردتو نمیدونه....

شاید یه دوست بفهمه ولی اون نه.....

بازم باید حرف زد.....

باید بگی چرا توی بچگی حماقت کردی....

چرا پشتت خالیه.....

چرا نمیشه(( ادما رو تا کرد و تو جیب گذاشت یا توی شیشه هلشون داد))

باید بگی که چرا دنیا منیاتوریه....

بعد 3 سال گفت....نه همه چیرو اما گقت.....

باید بگی تا بتونی بعد 2 سال 3 بار بالشتتو عوض کنی....

چرا کسی که خود توا ..... تو رو نفهمید؟؟؟

باید حتما توی ماشینن داد زد و مردم ببینن؟؟؟؟

باید حتما جعبه ی تموم قرصا رو بهش هدیه کرد....

باید سرش داد کشید که تو این 3 سال هر کاری کردم ازین به بعدم میکنم.....

چرا باید دل خواستنامون یکی باشه و بعد بفهمی که اونارم باید بزاری توی جدول خاطرات.....

باید بزنی از درجه و یونیفرم و مافوق......تا بتونی با اون رویاتو واقعی کنی....

باهاش بری زاینده رود طی بکشی و بعد بالای کوه داد بزنی ای خداااااااااااااااااااااااااا

چرا باید لعنت بفرستیم به خالق کلمه [شاید].....




نویسنده :فاطمه م
تاریخ: سه شنبه 27 تیر 1396 09:44 ب.ظ
عکس و تصویر #عکس_نوشته #عاشقانه


سازمان سنجش هم بازیش گرفته.....

نمیدونه رابطه ی معنایی بیت"تو".....

"من" هستم.......

اینجوریی که من عاشق قرابت معنایی ام.....

شاید منم قراره روز کنکور دیوونه وار فقط تستای ادبیاتو بزنم

 و همه ی ارتباط بیتا رو به خودم بدم.......





پ . ن

یه روزی تقاص همه ی این روزا و این حالمو ازت میگیرم......

تقاص جفتمونو ازت میگیرم.....

از خودت.....


پ . ن2

چقدر چرت و پرت میگم این روزا....

اهههههههههههه



نویسنده :فاطمه م
تاریخ: دوشنبه 26 تیر 1396 03:20 ب.ظ
http://s8.picofile.com/file/8300794884/1898145_596895473741896_1820242093_n.jpg

خنده هایش را دیدم.....


گاهی شاید ترجیح هایش من نباشم....


ارام شده ام.....خیلی ارام....

 

که حتی اوی غریبه هم میگوید ؛ تو شبیه سکوت نبودی!!!!

 

اما گاهی ترجیح ها تو نیستی....

 

بیخیال تمام خنده هایت شدم....

 

فقط ای کاش حریم بازوان دخترانه ات راست میگفت....




فاطمه . م



تعداد کل صفحات : 14 1 2 3 4 5 6 7 ...
درباره من
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش....

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش!!!!!
نویسندگان
برگه ها
جستجو در وبلاگ
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :